
ديروز عصر مهمون يه جمعي بودم كه يك سالي ميشه هم ديگه رو شناختيم ، موبايلم زنگ زد براي چند دقيقه از سر ميز اومدم كنار و اونا حواسشون به من نبود كه وسط صحبتم ديدم دارن از من تعريف ميكنن، از اينكه خيلي آدم عادل و مهربونى هستم و اين حرفاشب اومدم خونه و با يكي از عزيزترين هام بحثم شد و سر تايپ هاي پشت سر همش تو تلگرام نوشت كه من خيلي آدم مزخرف ، بداخلاق و بي جنبه اى هستم....•و من موندم و يه تضاد عجيب بين عصر و شبمميون اين همه حرف ، هرچى ام كه باشم شديدا دلگيرم از عصبانيت آدمها من دلگيرم....هرچقدرم مع...
ادامه مطلب
دلم میخواهد خودم را از تنم در بیاورمبشورم بچلانم و روی طناب حیاطمان پهن کنمفردا بیایم و ببینم که مرا باد با خود برده است...
ادامه مطلب
روز خبرنگار، تولد ، روز عكاس همش تو يه ماه من بودم ذوق مرگ ميشدم به جاش xa0...
ادامه مطلب