
حوصله اومدن و نوشتن نداشتم خیلی درگیر هستم و گاهی بین این کارا خودم رو هم فراموش میکنمیه همراه دارم که پا به پام میاد وبهم دلگرمی میده امروز اتاقم رو مرتب میکردم که اتفاقی لباسای بچگیمو از تو یه کیف پیدا کردم دامن چین دار ، کلاه بافتنی و خیلی چیزای دیگه همشو نگه داشتم برای لیا یا هلیا پیچیدم تو یه پاکت و توش نامه نوشتم برای دختری که نمیدونم کی میاد براش نوشتم ؛xa0 دختر عزیزم امروز اولین هدیه را برای تو پیچیدم که سرمایه بچگی های خودک بود، لیا ی عزیزم اگر روزی آمدی به این دنیا بدان که زن بودنت بار...
ادامه مطلب